تبليغاتX
::. ...مطالب جالب و دیدنی,ورزشی و .::

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت .

وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد…

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،

  زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست !!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،

  اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!

  به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد .

  پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه  بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!

  وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،

  بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود !!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:29 توسط morteza |

اگر تنها ترین تنها شوم

باز هم خدا هست.....او جانشین همه ی نداشتن هاست...

نفرین و آفرین ها بی ثمر است....

اگر تمامی خلق، گرگهای هار شوند و از آسمان ، کینه و نفرت بر سرم ببارد....

تو مهربان و جاودان و آسیب نا پذیر من هستی.....

ای پناهگاه ابدی!

"تو می توانی جانشین همه همه همه ی بی پناهان شوی"

   پس پناهم باش.........

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:31 توسط morteza |

با وجود گرانی سکه! دیگه طلاق ندین بلافاصله بکشین! دیه از مهریه ارزونتره

فقط یه ایرانی میتونه تو مهمونی تا خرخره بخوره ،

 بعد به سالادش سس نزنه ، بگه چاق کنندست !!

بنده خدا میره ژاپن مسافرکشی میکنه ،

 هر کی سوار میشه میگه وای تو که تازه پیاده شدی !!


برچسب‌ها: sms های باحال
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 17:10 توسط morteza |

خداوند بلند مرتبه می فرماید:

۶ چیز را در ۶ جا قرار داده ام و مردم در جایی دیگر دنبال آن هستند:

١- راحتی را در بهشت قرار دادم و مردم آن را از دنیا می طلبند

٢- علم را در سختی قرار دادم و مردم آن را در آسایش می طلبند

٣- عزت را در نماز شب و بندگی و عبادت قرار دادم و مردم آن را در ارتباط با مسئولان می طلبند

۴- بی نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آن را در جمع آوری ثروت و مال دنیا می جویند

۵- استجابت دعا را در مال حلال قرار دادم و مردم آن را در سر و صدا می جویند

۶- رفعت را در تواضع قرار دادم و مردم آن را در تکبر می طلبند

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:15 توسط morteza |

ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:45 توسط morteza |

 روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت :  اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود.

در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد

او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت

و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.


دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

منبع: teenager2.blogfa

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:44 توسط morteza |

آقا ما دو هفته هست داریم از یه مصاحبه فرار می کنیم، نه اینکه بخوام کلاس بزارم ها، و نه اینکه حالا روزی 4 تا مصاحبه با این و اون داشته باشم، ولی خوب از این مصاحبه بنا به دلایلی فراری بودم. نشد که نشد، دو طرف از هر طرف رفتیم خوردیم به هم، تا این حد که یکی از دوستای قدیمی من نامزد هم خونه دوست خاله ی عمه ی .. خلاصه... بی خیال شدیم و تن به این مصاحبه دادیم.

 

قرار بود مصاحبه در مورد فیسبوک، این ابزار سازمان های جاسوسی استکبار جهانی باشه!!! حلا دیدین من چرا فراری بودم از موضوع دیگه... 

 

خلاصه سلام و صلوات مصاحبه شروع شد. اسمت چیه، چند سالته، کجا درس خوندی، چی خودندی، کارت چیه... از کی با فیس بوک آشنا شدی، کی تو رو با فیس بوک آشنا کرد، از اول تو فیسبوک فعال بودی، قرار های فیسبوکی میری، چه صفحه هایی رو لایک میزنی، چه کسایی رو توی فیسبوک به عنوان دوست قبول می کنی، دوستات تو فیسبوک با دوستات تو دنیای واقعی یکی هستن و ...

 

به خدا بازجویی نداشتم ها، سوال ها مدلش بازجویی بود :دی تازه از من تشکر شد که خیلی خوش رو به سوال ها جواب بدم. 

 

خلاصه سرتون رو درد نیارم، آخرش به من خندیدن، گفتن عجیبی، گفتن یه نمونه منحصربه فردی، لنگه نداری و این چیزا. البته نه اینکه لنگه نداری از مدل خوبش ها، لنگه نداری به معنای... .

 

از شوخی گذشته، این گفت و گو برای من خیلی جالب بود. مخصوصا اینکه خیلی به من کمک کرد که واقعا به یک سری سوال هایی جواب بدم که به اون ها و نحوه استفاده از شبکه اجتماعی فیسبوک تاحالا فکر نکرده بودم، ولی روزانه این کارها رو دارم انجام میدم. خودم می دونستم که زندگی فیسبوکی من یه زندگی مخفی مجازی نیست، بلکه دقیقا واقعیت زندگی واقعی من هست ولی خیلی چیزا واقعا برای خود من جالب و جدید بود. مخصوصا وقتی که از وسط حرف ها این نتیجه ها در اومد.

 

زندگی فیس بوکی من از یه دوره زمانی خیلی باز و بدون توجه به حریم خصوصی با حدود 4000 تا دوست توی سال 1388 به 120 تا دوست توی سال 1389 رسید که بسته ترین دوران فیسبوکی من بود که فقط آدم هایی رو توی فیسبوک داشتم که 100درصد توی دنیای واقعی اون ها رو میشناختم. دوره الان هم که کمی باز تر شده و به حدود 288 تا دوست دارم که 66 تا توی دسته دوست های صمیمی هستن و بقیه هم اطلاعات عمومی پروفایل من رو میبینن. این مدل دسته بندی واقعا برای خود من جالب بود. دلیل این تغییراتم توی مصاحبه اومده و خیلی دوست دارم که جدای تحقیق که داره روش انجام میشه و من یکی از 10 تا نمونه جانوری (انسانی) بودم که توی این تحقیق نقش دارن، می شد فایل و متن این مصاحبه رو جایی منتشر کرد.

 

برای خود من هم جالب بود که دو تا از صمیمی ترین دوست ها و آدم های تاثیرگذار توی زندگیم از فیسبوک وارد زندگی من شدن. چیزی که واقعیت بود ولی دسته بندی شده نبود برای همین به چشم نمی اومد و امروز توی پرسش و پاسخ های این مصاحبه برای خودم روشن شد که چقدر واقعا فیسبوک می تونه توی زندگی شخصی ما تاثیر داشته باشه.w

lمنبع :.lavashak.com/blog

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 22:57 توسط morteza |

Android به زبان ساده سيستم عاملي است براي دستگاه هاي موبايل و گوشي هاي هوشمند که توسط بيش از 30 کمپاني معروف پشتيباني مي شود. آندرويد اوپن سورس است و توسعه دهندگان مي توانند با استفاده از Android SDK برنامه هاي مختلفي براي اين سيستم عامل بنويسند. در واقع آندرويد بستري را فراهم مي کند تا برنامه نويسان بتوانند هرچه سريعتر و بهتر برنامه هايي بسازند که از تمام ويژگي هاي يک گوشي هوشمند استفاده کند. آندرويد به معناي واقعي “باز” (=Open) است، يعني برنامه نويس مي تواند از تمام قدرت يک تلفن همراه استفاده کند. آندرويد امکان استفاده از توابع داخلي گوشي موبايل همچون شماره گيري، فرستادن SMS يا استفاده از دوربين گوشي را به برنامه نويسان مي دهد تا بتوانند اپليکيشن هاي قدرتمند و کاربردي براي کاربران بسازند.
تمام برنامه ها براي آندرويد يکي اند. آندرويد فرقي ميان يک برنامه third-party و توابع هسته سيستم عامل در اجرا نمي گذارد و هر دو مي توانند دسترسي مساوي به قابليت هاي گوشي داشته باشند. گوشي هايي که سيستم عامل آندرويد را خواهند داشت به کاربرشان اجازه مي دهند تا از تمام قابليت هاي يک گوشي هوشمند بهره ببرند. کاربران اين گوشي ها به معناي واقعي مي توانند دستگاه خود را بر اساس سليقه ي خود تغيير دهند و محيط سيستم عامل گوشي خود را سفارشي و شخصي سازي کنند. حتي کاربران مي توانند براي گوشي تعيين کنند که عکس هايشان با چه برنامه اي باز شود.

ويژگي ها و خصوصيات آندرويد

  • آندرويد تمامي تکنولوژي هاي اتصال (=Connectivity) شامل GSM/EDGE, CDMA, EV-DO, UMTS, Bluetooth و Wi-Fi را پشتيباني مي کند.
  • آندرويد از فرمت هاي مختلف فايل هاي مالتي مديا مثل MPEG-4, H.264, MP3, AAC, AMR, JPEG, PNG, GIF پشتيباني مي کند.
  • SMS, MMS و XMPP فرم هايي هستند که آندرويد براي ارسال پيغام هاي متني يا همان SMS از آن ها پشتيباني مي کند.
  • مرورگر موجود در آندرويد بر اساس فريم ورک اوپن سورس WebKit توسعه يافته است.
  • SQLite نرم افزاريست که براي ذخيره داده ها و مديريت بانک هاي اطلاعاتي سبک در آندرويد در نظر گرفته شده است.
  • ماشين مجازي جاوا (=Java Virtual Machine) در آندرويد به صورت پيش فرض تعبيه شده است. تمام برنامه هاي آندرويد بايد به زبان جاوا نوشته شوند. البته اين نسخه از JVM براي دستگاه هاي موبايل بهينه شده است.
  • ابزارهاي مختلف آندرويد براي توسعه دهندگان به راحتي در دسترس است و توسط شرکت گوگل پشتيباني مي شوند. اين ابزارها شامل کتابخانه ها، خطاياب، شبيه ساز گوشي و يکم پلاگين براي اکليپس است.
  • آندرويد از سخت افزارهاي مختلف همچون GPS و دوربين هاي متنوع پشتيباني مي کند.
  • تصاوير و فايل هاي گرافيکي بوسيله OpenGL پردازش مي شوند که کيفيت بالاتري خواهند داشت.

توسعه برنامه هاي کاربردي در آندرويد سريع، راحت و لذت بخش است
گوگل دسترسي آسان به ابزارهاي سودمند و کتابخانه هاي بسياري را براي توسعه و توليد برنامه هاي کاربردي مبتني بر آندرويد فراهم کرده است، که برنامه نويسان مي توانند با استفاده از آن ها هرچه سريع تر و راحت تر براي آندرويد برنامه توليد کنند. اين ابزارها شامل خطاياب، شبيه ساز گوشي، کتابخانه ها، اسناد، کدهاي نمونه و يک پلاگين براي اکليپس است. برنامه نويسي براي آندرويد به زبان جاوا انجام مي گيرد. توابع خود آندرويد نيز با استفاده از جاوا پياده سازي شده اند. آندرويد فقط قادر است کدهاي مديريت شده (=Managed Codes) را اجرا کنيد و قادر به اجراي کدهاي Native نخواهد بود.

آندرويد سيستم عاملي بر اساس لينوکس

 اين سيستم عامل بر اساس هسته سيستم عامل لينوکس توسعه يافته است. در واقع مديريت و بهينه سازي حافظه، ارتباط با سخت افزار و سرويس هاي سيستم، امنيت، مديريت پردازش ها و مديريت منابع دستگاه موبايل را هسته لينوکس انجام مي دهد و آندرويد فقط لايه ايست که ارتباط ميان کاربر و سيستم عامل را برقرار مي کند. اين لايه نرم افزاري بوسيله جاوا پياده سازي شده است و به همين علت قادر به اجراي کدهاي Native نخواهد بود. آندرويد همانند لينوکس اوپن سورس خواهد بود و توسعه دهندگان بيشماري بر روي آن کار مي کنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 17:49 توسط morteza |

روش پس ختام

این روش یکی از مهمترین و معروفترین روشهای بهسازی حافظه است. نام این روش همانند نام انگلیسی آن (PQ4R) متشکل از حروف اول شش مرحله آن است.

مراحل پیش خوانی

در این مرحله کتاب یا مطلب بصورت یک مطالعه اجمالی و مقدماتی مطالعه شود. از جمله موارد این مرحله خواندن عنوان فصلها ، خواندن سطحی فصل ، توجه به تصاویر ، بخشهای اصلی و فرعی و خلاصه فصلها می‌باشد. هدف در این مرحله یافتن یک دید کلی نسبت به کتاب و ارتباط دادن بخشهای مختلف کتاب با یکدیگر می‌باشد.

مرحله سؤال کردن

پس از مطالعه اجمالی موضوعات و نکات اصلی ، به طرح سؤال در مورد آنها بپردازید. این کار باعث افزایش دقت و تمرکز فکر و سرعت و سهولت یادگیری می‌گردد.

مرحله خواندن

در این مرحله به خواندن دقیق و کامل مطالب کتاب پرداخته ، که هدف فهمیدن کلیات و جزئیات مطالب و نیز پاسخگوی به سؤالات مرحله قبل می‌باشد. در مرحله خواندن برای فهم بهتر مطالب می‌توان از کارهایی مثل یادداشت برداری ، علامت گذاری و خلاصه نویسی بهره جست.

مرحله ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:47 توسط morteza |

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:13 توسط morteza |

 

Teacher:"What is your name?".
Student:"Mera naam Suraj Prakash hai."
Teacher:"When I ask a question in English, answer it in english."
Student:"My name is Sunlight.

 Teacher: What happened in 1869?
Student:Gandhi ji was born..
Teacher :What happened in 1873?
Student:Gandhiji was four years old.

 Question:What is the fullform of maths.
Answer: Mentally affected teachers harassing students.

 Teacher : Now children , if I saw a man beating a donkey and stopped him then what virtue would I be showing ?
Student : BROTHERLY LOVE

 Teacher :Because of Gandhiji's hard work what do we get on 15th August.
Student:A holiday

 Teacher :Tomorrow there will be a lecture on Sun.Everyone must attend it.
Raju:No ma'm! I will not be able to attend it.
Teacher :Why?
Raju:My mother will not allow me to go so far!!!

 Teacher:"Can anyone give me an example of Coincidence? "
Johnny:"Sir, my mother and father got married on the same day same time."

 Teacher: How old is ur father.
Sunny:As old as I am.
Teacher:How is it possible?
Sunny:He became father only after I was born. (1st Rank)

 

منبع:olinda.blogfa


برچسب‌ها: جوک انگلیسی جوکهای شاگرد و معلم, joke
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 14:12 توسط morteza |

فیروز کریمی: شکوری به باشگاه پرسپولیس رفته بود تا نصرتی را ببیند!/ اگر بچه نوری 2 قلو بود، 4 گل می زدیم / توپ استادیوم آزادی مکعب مستطیل نبود! /

 سرمربی تیم فوتبال شاهین بوشهر که در بر نامه ورزش از نگاه 2 حضور یافته بود به سوالات مجری برنامه پاسخهای جالبی داد.

گفتگوی "فیروز کریمی" سرمربی تیم فوتبال شاهین بوشهر را در ذیل می خوانید:

هیچ کدام از باشگاهها به ما بازیکن ندادند

به خیلی از باشگاهها نامه نگاری کردیم اما همه آنها می خواستند بازیکنان خوب ما را بگیرند و بازیکنان متوسطشان را به بدهند که ما این موضوع را قبول نکردیم.

2 بازیکن پرسپولیس را می خواهیم تا شکوری را بدهیم

در صورتی که با رفتن شکوری به پرسپولیس موافقت کنیم که 2 بازیکنی که ما خواستیم را ما بدهند. فکر می کنم این تعامل کاملا عادلانه باشد.

شکوری رفته بود نصرتی را ببیند

در خصوص حضور شکوری در باشگاه پرسپولیس باید بگویم که احتمالا او به این باشگاه رفته بود تا محمد نصرتی را ببیند وگرنه نمی تواند قرارداد امضا کند.

3، 4 بازیکن شاهین باید در تیم ملی باشند

در پستهای خط دفاعی و دروازه بان باید 3، 4 بازیکن از شاهین به تیم ملی دعوت شوند البته چشمان کوئیروش به خوبی می بیند.

اگر بچه نوری 2 قلو بود، 4 گل می زدیم

در بازی با مس کرمان طالب لو به من گفت که به خاطر تولد بچه مهدی نوری، بازوبند را به او بدهیم که خدا را شکر او گل هم زد. بچه او یک قلو است 2 گل زدیم، اگر 2 قلو بود 4 گل می زدیم.

توپ استادیوم آزادی مکعب مستطیل نبود!

حسین هوشیار، دروازه بان شهرداری یاسوج بعد بازی این تیم مقابل استقلال گفت توپ بازی بیضی بود. وی در حالی این حرف را زد که حدود 10 توپ از استقلالی ها گرفت. به نظرم اگر بیشتر از یک گل می خورد توپ را به مکعب مستطیل یا مربع هم تشبیه می کرد.

منبع:  ایپنا


برچسب‌ها: جدیدترین لطیفه‌های فیروز کریمی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 19:42 توسط morteza |

پرده اول:زمان بچگی من،صبح موقع رفتن به مدرسه:
من:اقا جون پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم!میشه امروز مدرسه نَرَم؟!
بابام:پاشو بینم لندهور اگه بمیری باید بری مدرسه!!!
پرده دوم: زمان حال،صبح موقع مدرسه رفتن خواهرم(پیش دبستان)
خواهرم:بابا من نمیخوام برم مدرسه!
بابام:واسه چی دختر گلم؟
خواهرم:نمیخوام برم چون دوست دارم!
بابام:باشه عزیز دلم،بگیر بخواب، پتو رو بکش روخودت سرما نخوری!!!
این است سرگذشت خاک بر سری ما!!!

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 20:28 توسط morteza |

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی

 زیبا برقص

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 20:29 توسط morteza |

 

از چیزی که هستیم متنفر یاشیم بهتر از اینه که عاشقه چیزی باشیم که نیستیم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:28 توسط morteza |

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و

رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید.

مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه ی بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت

کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید

با آبرو باشد

من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان
بدهد

بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، سرشار از پیکار

مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه
دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا
مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند

نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد

باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،

بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 21:12 توسط morteza |


نام من سرباز کوی عترت است
دوره آموزشی ام هیئت است.

پــادگــانم چــادری شد وصله دار
سر درش عکس علی با ذوالفقار.

ارتش حیــدر محل خدمتم
بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است
قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهن نه رنــگ خاکی است
زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی
افسر مافوقم عباس علی (ع)

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 19:9 توسط morteza |

 

 

 

می گویید شیشه ها احساس ندارند. ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا

حسین آرام گریست ...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 7:32 توسط morteza |

 

 

 

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. ( دکتر علی شریعتی )

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:44 توسط morteza |


1-سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود.
2-تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد.
3-به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داری با تو برخود کنند.
4-در شادی های مردم شریک شو.
5-نیازهای مردم را برآورده کن زیرا بدین ترتیب به قلبشان راه می یابی .نفس ها با برآورده کردن نیازها پر می شود .
6-از لغزشها درگذر و در روح و روان خود تسامح نشان بده .
7-در جستجوی شگفتی ها باش ودر پی آنها باش که باعث کسب دوستی و جذب قلوب می شود .
8-در هدیه دادن بخیل نباش اگر چه قیمت آن کم باشد زیرا ارزش معنوی آن بیشتر از ارزش مادی است .
9-دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زیرا کلمات دوست داشتنی به قلب ها نفوذ می کند .
10-در پی نصیحت مردم باش بگونه ای که آبروی مخاطب نرود .
11-با دیگران در حد توجه شان صحبت کن زیرا افراد میل دارند که در مدار توجه شان کسی با آنها گفتگو کند.
12-خوشبین باش و بشارت را در دور و بر خود پخش کن .
13-اگر دیگران کار خوبی انجام دادند از آنها تعریف کن زیرا ستایش در نفس اثر می گذارد اما در تعریف زیاده روی نکن .
14-کلمات خود را برگزین تا جایگاه تو بالا رود زیرا کلمه ی نیکو بهترین وسیله برای نوازش قلبهاست .
15-با مردم متواضع باش زیرا انسانها از کسی که احساس برتری می کند متنفر هستند .
16-در پی صید عیوب دیگران مباش بلکه به اصلاح عیوب خود مشغول باش .
17-هنرسکوت را بیاموز زیرا مردم کسی را که به آنها گوش می دهد دوست دارند .
18-دائره دانش خود را وسیع گردان و درهر روز دوست تازه ای بدست آور.
19-تلاش کن که تخصص و توجهات خود را متنوع تر سازی ،این کار موجب آن میشود که هم دائره علم تو افزایش یابد و هم تعداد دوستانت .
20-اگر کار خوبی برای شخصی انجام دادی منتظر عوض آن نباش...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 14:3 توسط morteza |

  • استرس قدرت مغز را تحلیل می کند.پس تا جایی که میتوانید،از استرس دوری کنید و به شادی و آرامش روی آورید.انجام تمرین های یوگا و مدیتیشن،میتواند راهکار مناسبی برای دوری از استرس باشد.
  • همانگونه که ورزش های متنوعی برای مغز وجود دارد،ورزش های ذهنی را نیز نباید فراموش کرد.
  • حل جدول و دیگر بازی های ذهنی،تا حدود زیادی به تقویت مغز کمک می کند.
  • شکر موجب ضعیف شدن حافظه می شود،پس تا جایی که می توانید مصرف شکر را در رژیم غذایی خود محدود کنید.
  • برای داشتن مغزی سالم،شب ها غذای سبک بخورید و سعی کنید قوه ی خلاقیت و تصویر سازی خود را تقویت کنید.
  • مصرف ویتامین ب-کمپلکس حافظه را تقویت می کند.
  • مهمترین گام برای بهره مندی از مغزی سالم،داشتن خوابی عمیق،آرام و کافی ست.
  • مصرف بادام،موجب تقویت مغز می شود.آب سیب نیز با خاصیتی مشابه،حافضه را بهبود می بخشد.
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 15:49 توسط morteza |

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود . 

 علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.

جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ 

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. 

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود . 

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .

آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟

و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکری و روان نامش غفلت است.

و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 20:39 توسط morteza |

خدایا...!
کودکان گل فروش را می بینی!؟
مردان خانه به دوش را...!
دخترکان تن فروش را...!
مادران سیاه پوش را...!
... پدران کلیه فروش را...‍!
کاسبان دین فروش را...!
محراب های فرش پوش را...!
زبان های عاشق فروش را...!
انسان های آدم فروش را...!
همه را می بینی!؟
دیگر می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم چون دیگر زمینت بوی تو را نمی دهد...!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 16:2 توسط morteza |

به سلامتی مادر
واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره
هیچوقت نگفت من
همیشه گفت بچه هام
همیشه از غمهامون شنید
اما هیچوقت از غمهاش نگفت
از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشت
زندگی همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده
هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه
به سلامتی مادر
چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد
اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره.....!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 20:9 توسط morteza |

 

 

به من بگو نگو ، نمي گويم؛
اما نگو نفهم ، که من نمي توانم نفهمم
من مي فهمم!!
« دکتر علي شريعتي »

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 12:9 توسط morteza |

تو زندگی به چند اصل معتقدم اما به اینا بیشتر:


1_ وقتی چیزی نمی دونی، کلمات رو هدر نده و سکوت کن، یاد بگیر.


2_ با دیگ بشین ولی سیاه نشو.


3_ همیشه همه رو ببخش نه به خاطر اینکه سزاوار بخشش هستند، بلکه تو خود سزاوار آرامشی


4_ هیچ وقت چاقوی در حال افتادن رو با دست نگیر.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 12:9 توسط morteza |

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: همپای love

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: محبت الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست

از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق چیست....؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 12:7 توسط morteza |

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را بخود جلب میکرد. همه آرزوی تملک این اسب را داشتند.

 بادیه نشین ثروتمندی به مرد پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند اما مرد موافقت نکرد، حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای آن مرد معاوضه کند!

 بادیه نشین با خود فکر کرد حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند باید به فکر حیله ای باشم.

 روزی خود را به شکل یک گدا در آورد و در حالی که تظاهر به بیماری میکرد، در حاشیه ای جاده ای دراز کشید. او میدانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور خواهد کرد. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد، بطرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزد یک پزشک ببرد.

 مرد گدا ناله کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم، روزهاست که چیزی نخورده ام. نمیتوانم از جایم برخیزم.

مرد به او کمک کرد تا سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

 مرد که متوجه شد گول بادیه نشین را خورده فرباد زنان گفت: صبر کن! میخواهم چیزی به تو بگویم! بادیه نشین کنجکاو شده بود. کمی دورتر ایستاد.

 مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دستم برنمیاد اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچکس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی.

 بادیه نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟

 مرد گفت: چون ممکن است زمانی بیمار درمانده ای کنار جاده ای افتاده باشد، اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.

 بادیه نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد...

 

برگرفته از کتاب «بالهاییبرای پرواز» «نوربرتلش لایتنر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 11:37 توسط morteza |

خدایا: عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.



خدایا: به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن.

خدایا: شهرت منی را که می خواهم باشم قربانی منی که : می خواهند باشم نکند .

خدایا:مرا از همه ی فظایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز.

خدایا: مرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمکهای میوه مگردان.


خدایا:مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه کتاب. ترازو و آهن استوار کنم ودلم را از سرچشمه ی حقیقت. زیبایی و خیر سیراب سازم.


خدایا:رشد عقلی و علمی. مرا از فظیلت تعصب . احساس و اشراق محروم نسازد.


خدایا: مرا بخاطر حسد . کینه و غرض. عمله آماتور ظلمه
خدایا:مرا همواره . آگاه و هوشیار دار . تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری- مثبت یا منفی – قضاوت نکنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 10:41 توسط morteza |

1. ویبره و زنگ گوشی را قطع کنید
ویبره یا همان لرزش گوشی از جمله دشمنان باتری گوشی‌هاست. اگر در موقعیتی هستید که بدون شنیدن زنگ موبایل و فقط از طریق نور گوشی متوجه تماس مخاطب می‌شوید، پس زنگ و ویبره را خاموش و غیر فعال کنید تا باتری بیشتر عمر کند. کم کردن صدا تا کمترین میزان نیز کمک کوچکی به ذخیره باتری می‌کند. البته استفاده از زنگ‌های ساده که پیش‌فرض خود گوشی هستند و به استفاده از پردازنده نیاز ندارند نیز کمک شایانی به حفظ باتری می‌کند.

2 . از فلاش استفاده نکنید
سعی کنید خیلی از فلاش دوربین موبایل‌ها استفاده نکنید زیرا این گجت کوچک، انرژی زیادی لازم دارد و برای این منظور از باتری گوشی استفاده می‌کند. به ویژه هنگام گرفتن چند عکس پشت سرهم، باتری بیشتری مصرف می‌شود.

۳ . اگر آنتن دهی ضعیف است گوشی را خاموش کنید
جست‌وجو برای آنتن یکی از مواردی است که باتری زیادی مصرف می‌کند. به ویژه در مکان‌هایی که آنتن ضعیف است گوشی مدام به دنبال سیگنال می‌گردد و همین امر عمر آن را می‌کاهد. پس در مکان‌هایی که تحت پوشش شبکه موبایل نیستند بهتر است گوشی خود را خاموش کنید یا در حالت پرواز (Flight) بگذارید. مکان‌های شلوغ و پر رفت و آمد نیز باعث فعالیت بیشتر گوشی و افزایش مصرف باتری می‌شود زیرا تعداد کاربرانی که از یک دکل واحد استفاده می‌کنند افزایش می‌یابد.

                             ......................................................................

                                  .......................................................

                                             ...................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 20:4 توسط morteza |

 
>
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب،با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد ...